خو پلای دوارته ای
که هر سال سی ایما زمار ایبو
بعد ز تهله خواری سالی
دل لر بختیار ایبو
یکی از آیین های کهن و ماندگار در میان قوم لر بویژه بختیاریان آیین "همسابهری الفه" است. واژه الفه هنوز به درستی ریشه یابی نگردیده ولی آنچه مسلم است بختیاریان به یاد درگذشتگان و مردگان در روزهای آخر سال بویژه پنجشنبه آخرین بین همسایگان و خویشان حلوا خرما و گاه شیربرنج بهر ۰تقسیم می کنند که به آن"الفه" می گویند. این آیین کهن چکیده از سنتی بس کهن که ریشه در آیین های ایرانی دارد برخاسته شده است . در باور داشتهای کهن ایرانی آمده است که " فروهر " مردگان در روزهای آخر سال جهت سرکش به دور خانه و کاشانه و بازدید کسان به پیرامون منازل خود در پروازند از این به خانه تکانی و دگرگونی خود و خانه و کاشانه پرداخته و از یک نواختی و خمودگی گریز زده و با شادی به پیشواز نوروز می روند و خوراکی ها بین همسایگان و نیازمندان بهر میکنند و برمزار مردکان نیز از طعام می گذارند تا فروهر به خشنودی به سوی خداوندگار باز گردد. پس از سالیان می بینیم که این رسم در اقوام ایرانی ماندگار است و عید مردگان و بازدید از اهل قبور در این ایام هنوز پا برجاست .
اما " فروهر " چیست : فر یا فرا به زبان لری بختیاری به گونه ی " ور " و "به ور "به صورت یک پیشوند در مصدر های افعال بختیاری به کار می رود و در معنی به نیروی پیشرونده و پیشتاز به سوی نیکی ها است و در زبان آلمانی نیز به گونه ی بختیاری همان "ور" با ضم "و" بکار می رود./
بر اساس کتاب اوستا آدمی دارای ۵ نیروی سازنده هستی دارد یا از ۵ بخش ساختمان یافته ۱
-نیروی جنبش و حرکت غریزی که همان آگاهی های ذاتی در دروناست و در اوستا به آن " اهو " و "نگهو" می گویند .
۲-وجدان که در اوستا به آن " دئنا" یا " دین " و سپس ها به صورت کیش و دین و آیین برگشت همان وجدان حسی که به انسان یاری می کند تا بدیها و خوبی ها را از هم تشخیص و خوبی را بر گزیند.
۳- "بئوذ" که مهمترین فرق بین انسان و حیواناست که معنی "درک " و ادراک را می دهد .البته درک برابر با هوش و مغز نیست که با مرگ پایان بگیرد بلکه جاودانه است .
۴- " جان " که همان روان است که هویت شخصیتی مستقل انسانهاست. از دیدگاه اوستا انسانها در اصل روان هستند همراه با نیروهای دیگر و البته کالبد و جسم. روان در آغاز زندگی و زایش انسان پاک و زلال است اما به مرور آلوده و تیرگی را پذیرفته ودر جهان پس از مرگ پاسخ نیکی و بدی هایی که در جهان کرده می دهد و پس می گیرد .
۵- " فروهر " انسان ، فروهر یا "فروشی " ذره ای از پرتو اهورایی است که آفرینده از خود در نهاد انسانها به امانت می گذارد و این ذره پس از مرک از آنجایی که اورایی و منزه است به خداوند باز می گردد " روح از خدا آمده و به خدا باز می گردد ." انا الله و انا الیه راجعون " در اسلام هم آمده است . و مولوی هم گفته " ما زبالاییم و بالا میرویم " . از این رو روان و فروهر را گاهی مردم اشتباه یکی می دانند . این روان است که پاسخگویآلودگی می باشد و فروهر همان فره ی ایزدی است که به پارسی فروغ ایزدی ا ش می گویند و نخستین ما سال را هم فروردین می گویند که از نا م و باز گشت فروهر مردگان در نخستین ما ه سال فراجسته شده است .
همه شو تا به زله شو زنده داری
هچی دستگیرم نکرد غیرا شرمه ساری
برگردان:
تمام شب ها را تا برآمدن ستاره ی ناهید شب زند ه داری می کردم ودر کشتزار شب زنده داری ها محصولی حاصل نگردد به جز شرمساری ها . به زبان ساده تر باتمام ایثارگری باز مادر از حس کم ایثاری در رنج است مبادا رسالتی را انجام نداده باشد .
سروده ی بالا نخستین بار از زبان یک پیرمادر لر بهمئی شنیدم که آیینه وار به توصیف صفت خدا گونه ی مادری می کرد. از این رو بی خود نبوده است که لر مادران نا م "دا " را برای خود برگزید ند. چرا که این نام جز صدویک(۱۰۱) نام و القاب خداوند در آیین های باستانی ایرانزمین است و به گونه ی "دا دار" در ادبیات پارسی جلوه گر است . همچنین نماد این (۱۰۱) نام خدا در ۱۰۱ دانه تسبیح گردان دست های دا پرستان (خداپرستان)است که مفهوم بخشنده و بخشایشگر در اولین اثر مکتوب جهان اوستاست . دا در زبان قوم لر با همه ی پراکندگی جغرافیایی اش به گونه های " دا" دایه" تایه " دی " داک" دایک" دالکه" و... بجز قوم کرد در هیچ یک از زبانهای هند و اروپایی به این صراحت که در زبان لری بکار رفته بیان نشده و کاربرد ندارد. چرا که لرمادران با همه ی ایثارگری درخانه و زندگی و پرورش شیرمردان خود باز هم فروتنانه مدعی هیچ هستند و حاصلشان جز شرمساری در انجام ندادن اوج بخشندگی که صفت خداوند است . و نتوانسته چون او بخشنده آنچنانی باشد .
چون زلال چشمه ساران پاکزاد
دشمن ظلم است با خوبان ندیم
قصه ی عشق است از نسل قدیم
در وجود لر سر تسلیم نیست
در دل او جای ترس و بیم نیست
شاهد است تاریخ از پیشینیان
جنگ لر با دولت عثمانیان
ما زنسل لاله های پرپریم
ما مرام عشق با عشق می خریم
نا خدا مردان طوفان دیده ایم
ما بلا را با بلا سنجیده ایم
بستر راحت برای مرد نیست
مرگ در بستر سزای مرد نیست
مکتب ما درس سر برنیزه هاست
انتخاب بهترین انگیزه هاست
" دایه " با فرزند هنگام وداع
صحبت از عشق است و ایثار و دفاع
آن زنان " سرونه" بند دلیر
آن نکو رویان به صولت ماده شیر
مکتب لر مکتب آزادگیست
منطق عرفان او افتادگیست
شهر او میراث درد است و جنون
شاخسارش خم شد و سوخت از درون
شهر ویرانی از او جا مانده بود
تکسوارش بر زمین افتاده بود
درد بود و قفل برلب می زدیم
صاعقه بودیم و برشب می زدیم
خاک ایران را صیانت کرده ایم
با نثار جان ضمانت کرده ایم
شعر : از عبدالصاحب بر گرفته از کتاب " از بختیاری تا بختیاری " رهدار
تا آنجا که در خاطره ها باقی است بخشی از لرها ایران بر این باورند که زبان لری زبان پریان است و این بیانگر این مهم است که به زبان شیرین لری ارج و منزلتی را قایل بوده و همواره لربچگان خود را به شیرین زبانان صدا میکردند "هر کیه لر بچه ای شیرین زبونه " . ولی این مربوطه به همان یادش بخیرهای گذشته بوده .و لرهای امروزین دیگر پاسداران خوبی برای زبان خود نخواهند بود زیرا :
هجوم فرهنگی گویش تهرانی که از طریق رسانه ها بعنوان فارسی عامیانه به سراسر ایران تعمیم شده است نه اینکه به زبانهای هم خانواده پارسی چون گیلک . کردی و لری (بختیاری . لرستانی . کهگیلوی . ممسنی و...) و گویش های محلی ایران آسیب فراوان زده است بلکه زبان شیوا و شاعرانه پارسی را نیز به غارت برده. در سفری به ایران دوم یعنی تاجیکستان در شهر خجند این را زمانی دریافتم که این جمله را عنوان کردم : " می رم بر می گردم " . شنونده ی تاجیک با پوزخندی گفت : عزیزجان حیوان رم می خورد بگو :میروم برمیگردم . برای اینک کم نیاورم گفت این زبا ن عامیانه ی فارسی است .گفت : فارسی عامیانه ای ندارد مگر زبانهای و گویشهای محلی ایران . این سخنان بانوی فرهیخته ای که دبیر بازنشسته تاجیک بود خیلی مرا تکان داد و دانستم که گویش تهرانی هم گونه ای گویش محلی است که امروزه بجای زبان فارسی خودش را به فارسی زبانان ایران غالب کرده است.
زبان لری از غارت این هجوم هرگز مصون نماند مثلآ در بختیاری دیگر کسی واژه ی زیبای "کنه هل" را که معنی هجوم است بکار نمی بردند بلکه همه می گویند " حمله " گرچه فارسی آن که هجوم است را باز " هوجیم "گفته اند و .....سد ها واژگان دیگر و اصطلاحات لمپنی و داش مشتی که ویرانگر ی زبان را به دنبال دارد .
دیگر اینکه نداشتن یک رسم الخط واحد لری که بتواند لرشمول باشد تا بتوان بگونه ای که باید این زبان بیان شود بیان گردد نه بیان زبان لری در لرهای شهر زده که با آهنگ زبان غیر خودی (همان لهجه تهرونی ) بیان میکنند. باز مثال از بر وبجه های امروزی بختیاری خودمان (از این جهت که خودم بختیاری هستم این اطلاعات درست تر است )هرگز حرف "د" را آنگونه که پدرو مادرانشان بیان می کنند ادا نمیکنند و این هم زبانزدگی ... و اگر مجال دیگر باقی بود در باره بیشتر گپ خواهیم زد.