تبليغاتX
کر بی دا - حکایتی از کلیله و دمنه بختیاری
فرهنگی

كليله و دمنه  بختياري

آورده اند كه در ناحيت اسباهان در آبگيري مشرف به دشت لنگان كه لغت العرب آنرا لنجان همي خواند ابو كاگُتوني همي زيستن اختيار نمودي كه خود را محقق المحققون جبال اللور و به لسان فُرس پژوهشگر ناميد، كه به زعم خويشتن پژوهشخانه اي همي دارد . اما هرگز اين پژوهشخانه وجود خارجي نداشتي تا به نام مردم بختياري هرروز تبليغاتش را بر وبلاگ هاي ساير بلاد فرستادي  . ابو كاگتوني به مفهوم "كايد گفتني" و نام شخصي كه در روايت هاي بختياري گونه اي از " دَدي سرِ چشمه رين" مذكر بودي كه ما در اينجا از نام او استفادي نمودندي و استخوان پوسيده ي آن مرحوم هم در گور به لرزش درآمدي .

روزي از ايام مكرره شاعري متين و دلسوخته از آن ديار همي گذشت و گذرش به كاگتوني بيفتاد . شاعر كه خود بخشي از عمرش را در حفظ و پاسداري از مرزو بوم كشور و سرزمينش را در بارد (سرما)زمستان و حاره ي تابستان صرف خدمت به مردم نمود احساس پاك خود را بر دفتري شعر همي در آوردي و به خدمت ابوكاگتوني دادي تا  تا كتابش را با پرداخت درهم و ديناري چند بچاپد . سالها بطوليد و به انجاميد و كتاب شاعر ما در صحافي زنداني و به گرو صحاف در آمدي تا مگر كاگتوني بدهي خويشتن را به صحاف بپردازد زيرا با درهم ودينار اين شاعر به چاپ كتابهاي خويش پرداخته و ديوان شاعر را به امان خدا رها نمودي . و اگر هم اعتراضي از جانب شاعر سر مي زد با اتهام و تهمتهايي همچون گيوه كش و توشمال و غربت  او را برچسب همي زدي . شاعر آبرومند همي سر درگم و خرما برنخيل مانست . و نيز آورده اند كه از ولايت دسبيل كه در لغت فرس قديم دژپل است و امروز دزفول اش خوانند بزرگواري ديگر رحل براين پژوهشخانه انداخت تا كتاب اش را بچاپد و باهمه چشم انتظاري ها و پرداختهاي مكرره ي دينارات و درهمات كتاب چاپ نشد و بنده ي خدا جان به جان آفرين داد . وراث و ايتام آن خدابيامرز تاكنون زورشان به كاگتوني نرفته و كتاب همچنان در تاريكي پژوهشخانه بختياري كاگتوني  به كوري همي رود از آنجايي كه يك زن بيوه و ايتام دستشان به جايي بند نشد  قيدش زده شدي . قافل از اينكه خداوند قيدش را نمي زند زيرا كه در قرآن مجيد آمده است : هر آن كس كه مال ايتام را به ناحق بخورد گويي آتش جهنم را در شكم خود فرستاده است .

از آنجايي كه بطن ابو كاگتوني مسوز بود ايتامي ديگر از شهر تَستَر كه شوشترش خوانند كتابي با دينار و درهم بر گرفت تا بقولد و بچاپد اما تا كنون شش سنه بگذشت و با دروغ و تزوير و قولهاي كذابه  به شيره مالي راس آنان پرداختي و چون نماينده ي ايتام مدعي همي شود با زدن برچسب پيشين  كه اين غربتي همي باشد و به خیال خود شُ بهترین راه حل را کشف نموده و تف دهن خود را قيرط مي داده و خود را خشنود همي ساختي و خود را درقبال آن يك اصيلزاده بختياري در وبلاگها معرفي كرده و شاكيان را با نامهاي مستعار زنانه چون لاله و يا يك بختياري دلسوخته و يا كاغلوم كامنت همي گذاشتي و از زبان ايشان تهمت همي زدي كه اين اشخاص هم چون پژوهشخانه اش وجود خارجي نداشتندی  مگر خودش كه با نام آنها فحاشي همي كند . بدین منوال  به ديگران   تشمال و گيوه كش و مطرب و به آن همزيست محترم بختياري كوت كش و نمدمال مي گفت و هيچكس هم بركاگتوني " مِنه پوزي"  نزدي همچنان كه ايام مي گذشت اين قشر  آبرو مند نويسنده  و كاتب و شاعر بختياري با وعده هاي كذابه تغذيه مي نمود شنيديم كه استادي خوش صدا  از ديار لنجان در صدد برآمدي تا همه ي اشعار نغمات اش را به صورت كتاب در آورد و اين كتاب نيز  به بارگاه نامرعي پژوهشخانه در آمد و دينار و درهمات بپرداختي و سرك را نيز ورق الچكي بي تاريخ و با امضاء  بانويي محترمه بابت اين به كاگتوني دادندي  . اما چندين سال هم بگذشت و به چاپ هم نرسيد كه قرار بود سه ماه بچاپد . از قضا ورق الچك را به بازار مكاره اسباهان برده و آن را بفروخت و و كار به قاضي القضات مدينه الفولاد آن ولايت  كشيد مدتي ابو كاگتوني ولات ور گرديد و خود را به بلاد " جِستُم نيگوم" همي به ماند تا توسط  متعاقبين دستگير و چندين ماه به حبس محكوم و با قيدالضمانت و الوثيقه آزاد همي گشتي كه هم اكنون در بلاد جستم و نيگوم به سر همي برد .

اما غرض از اين مطلب اين اواخر با نامهاي مستعار و بي نشان به نامهاي گوناگون به نام بختياري بر كامنتها همي كامنت فرستادي و  شاكيان خود را غربت خواندي كه به زعم حقيرش يك تهمت شايد باشد اين مفلوك كاتب نمي داند كه تمام انسانها نزد خداوندگارشان يكسان هستند و مگر در ديانت شان فرق دارند اگر تشمال بد است چرا كا گتوني مدعي کاشف فرهنگ بختياري است مگر نه همين تشمال پاسدار فرهنگ بختياري بوده ؟ اگر گيوه كش زحمتكش بخيتاري نبود   چه كسي به پاي برهنه ابوكاگتوني كفشينه اي بدوختي تا بتوانه گُمبله بكَند . و به وَرتيزگند . اگر غربتي نبود چه كسي داسي به دست پيشينيان كاگتوني همي دادي تا گندمي بدرود و شكمش را سير كن  و ياآفتابه ای مسی بسازد تا كاگتوني  تغسيل  را با قلوه سنگي انجام ندهد .

راستي آ كاگتوني دنبال چه مي گردي ؟ آيا همي  داني هركدام از اين شاكيان شما كه برخي پرونده هم در دادگاه عليه شما دارند چنانچه بخواهند كتابشان را چاپ كنند با گراني كاغذ و كارمزد جديد سر به كجا مي كشد؟ جبران خسارت يادت نرود  كه بدهكاري به خداوند را داور همي داند .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 14:43  توسط  کر بی دا  |